حمد الله مستوفى قزوينى

238

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به دو صخر گفت : « اين خطا درگذار * به رشوت ستان نيزه ، اى نامدار » از آن پس به نزديكىِ كافران * بشد صخر و انديشه كرد اندرآن كه باشند آن شب بدان جايگاه * به شبگير آيند با رزمگاه چو از وقتِ ديگر « 1 » گذر كرد روز * به حُكمِ خدا كار شد دلفروز 5040 دلِ كافران گشت پُرترس و بيم * ز هولِ خدا ، كارسازِ حكيم كس آنجا نيارست شب ايستاد * برفتند بر راهِ مكّه چو باد مُسُلمان بديد آن‌كه كافر به راه * درآمد شتابان از آوردگاه بترسيد و گفتند : « كافر مگر * به غارت كند شهر زيروزبر » ( 110 ) نبى با على گفت : « برشو به كوه * نگه كن سوى قوم كافر گروه 5045 اگر زآن‌كه بر اسپ دارد نشست * نخواهد كشيدن ز پيكار دست و گر بر شتر هست گشته سوار * سوى مكّه خواهد شد از كارزار كه گر زى مدينه شوند آن سپاه * از ايشان شدن بايدم رزمخواه بكوشيم چندان‌كه در تن رگ است * اگرچه به جا زين سپاه اندك است » على رفت بر كُوه و معلوم كرد * كه كافر سوى مكّه شد زآن نبرد 5050 ز شادى برآورد تكبير زود * چو زو صخر تكبير گفتن شنود به دو گفت : « آرى شكستى سپاه * كه تكبير گويى در آوردگاه شد امسالتان در احد كارزار * به سال دگر بَدْر را گوش‌دار » على را نبى گفت : « برگو : رواست * بياييد هرگه كه راىِ شماست » سوى مكّه رفتند آن كافران * پيمبر شب آنجا بُد و مؤمنان 5055 به شبگير يك‌شنبه مؤمن سپاه * بگشتند در دشت آوردگاه بجستند خويشان خود را به راه * كه بودند كُشته در آوردگاه برآن هركسى زار بگريستند * به هر گوشه بسيار بگريستند پيمبر چو نزديك حمزه رسيد * مر او را چنان زار كُشته بديد چنين گفت : « اگر نيستى بهر آن * كه طاقت ندارد صفيّه برآن « 2 »

--> ( 1 ) ( ب 5039 ) . وقت ديگر - بعد از ظهر ، عصر . ( 2 ) ( ب 5059 ) . : « پس چون سيّد ، عليه السّلام ، عمّ خود بدين صفت بديد ، گفت : لو لا أن تحزن صفيّة ، و يكون سنّة من بعدى لتركته ، حتّى يكون فى بطون السّباع و حواصل الطّير . گفتا : اگرنه آن بودى كه صفيّه خواهر حمزه -